خرید بک لینک
طوفان بودم. وقتی خودم ، خودم را ویران میکردم. وقتی فکر میکردم این حال دیگر خوب بشو نیست. یادم هست هنوز ؛ تمام عصر را گریه کردم و حسِ حرف زدن با هیچکس را نداشتم. شبش توی حیاط خوابگاه برای پدرم صدایم

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:46

تمام خندههایمان را از گوشه کنار خوابگاه جمع کردم و توی چمدان چیدم. تمام خوشحالیها را ، غمها را ، تمام یخمک های بنفش و صورتیمان را. امروز صبح ، هر آنچه را که نُه ماه زندگیم را ساخته بودند جمع کردم.

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:46

من آدم نگرانی های اشتباه بودم. در دلم ترسهایی داشتم که هیچوقت اتفاق نیفتاد . ساعتها ، روزها، غمگینِ صفحهای خالی بودم که افکار اشتباهم هرگز پرش نکرد! خالی ماند . بدون وقوعِ هر چه که مرا آزار داد. ا

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:46

صدامون از گرمای قم. از فیزیک و سختیاش. از گِلبازی نصفه شبی. از هندونهی خنک . از ژنتیک.۱۶جلسه کامل. از کارتینگ . از دنیای کتاب صفاییه.از تولدا . از کافه برمودا.از کافه مونه.از کافه بارون و تولد فرزان

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:46

دستهایت را میگیرم، در فصل رسیدن انگورها. در فصل عطرِ زردآلوها. دستهایت را میگیرم که با هم گرمای تابستان را، بیمحابا تابیدن آفتاب ظهر را، کوچههای پر از پیچک شهر را رد کنیم. دستهایت را روی میزه

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:46

این قابلیت جدید اینستاگرام(پرسش و پاسخ) جالبه ، باعث میشه آدما با هم حرف بزنن. هر چند دیگه خیلیامون حال و حوصله حرف زدن نداریم.

یکی از سید پرسیده بود :نویسنده نمیشدی چه میکردی مرکبیان ؟

سید قشنگترین و در عین حال غمانگیزترین جواب رو داده بود.

نوشته بود:"آدمی که نمینوشت"

آدمی که نمینوشت...

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:46

حوصله ندارم. نه حوصله حرف زدن نه چت کردن. حوصله خودمم ندارم حتی. به محض پیام اومدن توی اینستا یا تلگرام Off میشم ، مگه اینکه شخص خاصی باشه که بخوام باهاش حرف بزنم و یکی دو نفر هم نیستن بیشتر. آهنگای

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:46

پرواز داشتی،امروز ؛پرواز شماره ۸۷۴ .از یک ماه پیش، دو ماه ، یا شاید هم از همان اول میدانستم. یک پلک زدن کافی بود تا اشکهایم جاری شوند و دلات بلرزد و نروی. پلک نزدم ؛ نگاهت کردم ، عمیق. پرواز داشتی

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:46

نمیدانی ، نمیدانی چهقدر غمگینام وقتی بلند گریه میکنم . وقتی در طول روز سه بار یا شاید هم چهار بار به هقهق میرسم و آرام نمیشوم. نمیدانی مثل لیوانهای مورد علاقهی مامان چقدر شکننده شدهام ، چقد

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:46

شاید سالها بعد،در یک صبحِ جمعه زمستانی،که آفتاب میتابد و برفهای شب قبل را آب میکند؛ و من صورتم از سرما سرخ شده ، شالگردنم را تا زیر چشمهایم بالا میکشم و به حرف سیما،همسایه کناریمان فکر میکنم ک

برچسب: نویسنده: بهراد ایمانی تاريخ: دوشنبه 1 مرداد 1397 ساعت: 17:46

صفحه بندی